تبلیغات
روباه و لاشخور

روباه و لاشخور

یک فنجان اندیشه

پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390

خداحافظ!

نویسنده: روباه   

سلام

هر اغازی پایانی داره غیر از سوسیس که دو سر داره!تازه بعد از 4 ماه نوشتن فهمیدم که اصلا استعداد وبلاگ نویسی ندارم و بهترین مکان برای مطالبم همون در کوزه است!(نامرد سرتو اون طوری تکون نده!) و خب تصمیم بر این شد که ما دیگه با اندیشه های احمقانه مان سر شما رو درد نیاوریم و هرکی بره سی خودش.جدا از این که ما رو می خوندید از کنه وجودم دستون درد نکنه(!) و قصه ما به سر رسید،روباه (و لاشخور) به خونش نرسید.خدافظ.

پ.ن:حالا چرا گریه می کنید؟روباه که قرار نیست بره بمیره.اشکاشو نگا.بتون قول وقتی دوباره خاستم چرندیات بنویسم بتون ندا بدم.قبول؟

    http://breden.org.uk/wordpress/wp-content/themes/ProSense-Blue/images/rss-feed-icon.jpg




سه شنبه 20 اردیبهشت 1390

مرگ!

نویسنده: لاشخور   

آن یکی حیوان از این عادت رفتار گرفت     ------  جامه ی پاک کفن با دو تا دستار گرفت!
لش خوار که مرده می گرفتی همه عمر  ------  دیدی که چگونه مرده لش خوار گرفت؟!


آقا ما رفتیم! دیگه نمی نویسیم.
لطفا لاشخور نباشید تا برای ادامه ی زندگی منتظر مرگ دیگران باشید. اگر دیگران نمردند شما خواهید مرد!

    http://breden.org.uk/wordpress/wp-content/themes/ProSense-Blue/images/rss-feed-icon.jpg




شنبه 10 اردیبهشت 1390

پوریای ولی،یادت بخیر!

نویسنده: روباه   

سلام

تو این دوره زمونه مرد  کم پیدا میشه.خیلی کم.منظورم جنس مذکر نیست بلکه مرد واقعی.البته هستن یه تعداد اما انگار نسلشون رو به انقراضه.قضیه این جوری شروع شد که همسایه نسبتا مرفه ما پیارسال برای پسر 19 سالشون یه دختر 15 ساله از یه خانواده معمولی می گییرن.بعد از به دنیا اومدن بچه شون، اقا پسر همراه زن و بچه با ماشین بابایی میرن مسافرت که از بخت بد تصادف می کنن و متاسفانه بچه ی یک ماهشون فوت می کنه و مادرش هم قطع نخاع میشه در حالی که از دماغ پسر خون هم نمیاد.بعد از حدود 2 ماه یه بار دیگه برای شازده زن می گیرن با این توجیه که جوون نباید مجرد بمونه.

حالا من کاری ندارم که اقا باید تجدید فراش می نمود یا نه،میدونید چی منو عذاب میده و باعث شد این پست رو بنویسم،اون اینه که شنیدم عروس اولی تو عروسی حاضر بوده و گریه کرده.اخ از این همه نامردی.چرا باید با یه دختر 16 ساله این کارو بکنن.شاید حکمتی داشته اما اون چه کاری بود که اون  مرد نامرد کرد؟ پدر دختر هم دخترشو اورده پیش خودش.خیلی شبیه این فیلمای تلوزیونی شد؟اما این واقعیه واقعیه و تلخ.

    http://breden.org.uk/wordpress/wp-content/themes/ProSense-Blue/images/rss-feed-icon.jpg




جمعه 9 اردیبهشت 1390

دردسر نام کامل!

نویسنده: لاشخور   

ای بابا چرا مسخره می کنین؟ شوخی نمی کنم خوب اینجوریه دیگه! اصلا مگه تقصیر ماست که اینجوری شدیم؟ ما هیچ نقشی نداشتیم.

وایسین دوتا مثال بزنم:

1- نام کامل موزارت """"ژوانز کریسُستُُموس ولفگانگوس تیٌفیلاس موتزارت"""" بود که البته خودش ترجیح می داد ولفگانگ صداش کنن.

2-اسم کامل پیکاسو نقاش معروف اسپانیاییPablo Diego José Francisco de Paula Juan Nepomuceno María de los Remedios cipriano de la Santísima Trinidad Ruizy Picasso‏ بوده !!!!!!!

البته اینا هر جا می رفتن یه تریلی دنبال خودشون میاوردن تا اسمشون رو حمل کنن! اسم پیکاسو یه پسوند دیگه داشت تقریبا تبدیل به یک رمان می شد!

خب اینا همه رو گفتم که چی؟ اینا همه رو گفتم که این: اسم من "سید شهید محمد لاشخور لاشخور زاده سیاه اسطلخی" هستش! در رقابت با موتزارت مقام دومو کسب کردم!
هر جا می ریم که باید اسم کامل به همراه پسوند و اینا رو بگیم یارو دهنش به قطر نیم متر باز می مونه! این اسمه یا فعله؟ بعضی جا ها هم اشتباه شنیداری صورت می گیره و ما رو با نام سپاه اسطبلالی درج می کنن!

برای رفع ابهامات من بیابان ها و جنگل ها طی نمودم و خود را به سرزمین آبا و اجدادی رساندم. یعنی سیاه اسطلخ! بعد یه عکس به یادگار گرفتم که توجهتان را جلب می نمایم به آن:




بله! این جا جاییه که موجب فامیلی دراز ما شده. این شخص که در تصویر می بینید هم من نیستما! فکر کنم صاحاب روستا باشه!

سه شنبه 6 اردیبهشت 1390

اطمینان

نویسنده: لاشخور   

ما به هم اطمینان نداریم. خود شما چند دفعه قربانی بی اعتمادی دیگران نسبت به خود شدید؟ ما که تا حال بسیار شدید!
یارو می گه برای اینکه مطمئن بشم CD رو بهم برمی گردونی ، باید یه چیز بزاری گرو! حیف ریش سیبیل هم در نیاوردیم که بزاریم گرو. بابام هم که اندازه ی پروفسور دامبلدور ریش سیبیل داره ، یه دونه هم نمی ده حال کنیم باهاش!
یک بار هم می خواستم وقتی خوابه یه عدد ریش گران بها بکنم ازش ، و ناگهان بیدار شد و پی به قصد شومم برد و ... ! بابام هم بهم اطمینان نداره!

 http://entimg.msn.com/i/gal/HarryPotterGoblet3/Dumbledore_273x400.jpg

یادش به خیر 300-200 سال پیش مردم بدون ریش سیبیل گرو گذاشتن DVD می ذاشتن نزد یکدگر! چون اون موقع مردم با هم صمیمی بودن و خوشحال بودن!
اما الان درهای next  بدون I agree بسته است.


پ.ن. : یه سری به کتاب داف و دیوانه بزنین ببینین چقدر زیباست! این همه نثر گفته و تصویر سازی کرده و کلی وقت صرف کرده ، آخرم بهش مجوز ندادن!

شنبه 3 اردیبهشت 1390

تولد، تولد، تولدم مبارک!

نویسنده: روباه   

سلام

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین. فک کنم حافظ این شعر رو وقتی روز تولدش با رفیقاش(سعدی و رودکی واینا!) رفته بودن صفاسیتی و وقتی هیچ کس دقیقا نمی دونست چند تا شمع باید روی نون بربری بذارن(خب اون وقتا که کیک نبود!) اون موقع حافظ جوگیر شد و این شعر رو سرایید.روز تولد.یعنی زمین امروز دقیقا جایی قرار داره که n سال پیش که تو از شکم مادرت به اینجا مهاجرت کردی،اینجا بود. چه مسخره.این که ادم هر سال داره از اون مادر حقیقیش دور تر میشه و فرو میره تو دنیا،جشن گرفتن داره؟ عزا گرفتن روز مرگ هم فقط برای اروم کردن خودمونه وگرنه اون مرده ته دلش(!) یه نمه خوشحاله.خب،دیگه بابابزرگ بازی بسه. فک کنم دیگه فهمیدید که امروز سالروز  هبوط روباه به زمین انسان هاست! خودم که عاشق ماه اردی بهشت و اب و هواش هستم،ضمنا فالش هم همیشه خوبه(یعنی همیشه یه خواستگار عالی برام میاد!!). نامردا که امسال به خاطر سال جهاد اقتصادی هیچ حرکتی برای تکریم این روز بزرگ نکردند فقط یه سرود عهد دقیانوس و کادوهای کلیشه ای: عطر،پیرهن و خودکار! بابا یکم خلاقیت.حالا رسیدیم به قسمت هیجان انگیزش،شما به من چی می دید؟(نترس بابا،خرج نداره،فقط بگو)

پ.ن. لاشخور: تولدت مبارک! راستی مهرداد به کسی نگی من بهت خودکار دادما! ضایعمون نکنی یه وخ! یک عدد شعر هم من به تو تقدیم می کنم:
تولد تولد تولد مبارکت
کاش خوبی ها بچسبن به یک چارکت!
ای رفیقی که نزد ما هستی تک
نمی دی به ما یک عدد آیس پک؟!
روز تولدت رفت ز یادمون
پاشدی داری می ری کجا؟ بمون!
امیدواریم روزگارت سبز باشه
نه مثل زندگی ما که سگ جاشه!

    http://breden.org.uk/wordpress/wp-content/themes/ProSense-Blue/images/rss-feed-icon.jpg




چهارشنبه 31 فروردین 1390

اوس ممد (1)

نویسنده: لاشخور   

می خوایم از یه شخصیت جدید رونمایی کنیم به نام اوسامد (oosamad) !
این اوسامد ما که نامش برگرفته از اوس ممد خودمونه! شخصیتی خیالیست که مانند گوسپندانی که در اذهان ما می چرند گهگاهی جملاتی را که از ذهن گذر کرده را جایی یادداشت می کرد. خوب ما رفتیم گشتیم دفتریادداشتشو ورداشتیم خوندیم کیف کردیم بردیم تو قرنطینه که دوباره ورداریم مرور کنیم و هر از چند وقتی براتون بنویسیم (جمله ام چقدر فعل داشت!). اینجا شروع می کنیم از جمله ی نخستین اوسامد:

"نمی دانم چرا مردمی که سخت به خود سختی می دهند تا به آسایش برسند ، از همان ابتدا سخت کاری را نمی رهانند تا در آسایش باقی بمانند؟"

پ.ن. : بچه ها می گن تحریف تو نام نگارنده درست نیست ، بنابر این ما همون اوس ممد رو می گیم!

سه شنبه 30 فروردین 1390

بخندم یا پولشو بدم؟

نویسنده: روباه   

سلام

تو ایام عید رسانه ملی پر بود از برنامه هایی مثل دیدنی ها،رنگارنگ،لبخند بزن جون مادرت(!) و... . آن ها هم پر بودند از فیلم های بی کیفیتی که توسط ملت در عهد جهانگیر خان دولو ضبط شدن که توجه شما رو به مشروح ان ها جلب میکنم:یارو اسکی باز با 200 تا سرعت میره تو درخت و روح جد عمه محترمش میاد جلوی چشاش و یا یک کودک فهیم می خواد شمع های کیک تولد 11 سالگیشو فوت کنه،یه اقای نفهم می زنه پس کلش اون موقه شمعا میرن تو چشمای طرف و یا طرف با خانواده رفتن باغ وحش،یک خره محترم میاد کله بچه کوچک خانواده رو گاز می زنه و می خوره(!) و تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل.اون وقت صدای خنده بی خیال ترین ادما رو هم میکس می کنن یهنی که چه قد خنده داشت!انسان عصر امروز برای سرگرم شدنش چه کار ها که نمی کنه.خودت باشی خوشت میاد؟ لازم به ذکر نیست که همشون هم خارجی هستند!

پ.ن:خدا این ارشیو سیما رو حفظ کنه!بدان و اگاه باش که آن شرلی دوباره برگشت،این بار هر روز ساعت 6 شبکه 2! این انیمه(نه انیمیشن) برای من تمومی نداره.هنوز عاشق اهنگ محسور کننده تیتراج و صدای وهم الود نصرالله مدقالچی هستم.اصلا تا اخر عمر بشینم فقط آن ببینم.

    http://breden.org.uk/wordpress/wp-content/themes/ProSense-Blue/images/rss-feed-icon.jpg




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :