تبلیغات سلام
هر اغازی پایانی داره غیر از سوسیس که دو سر داره!تازه بعد از 4 ماه نوشتن فهمیدم که اصلا استعداد وبلاگ نویسی ندارم و بهترین مکان برای مطالبم همون در کوزه است!(نامرد سرتو اون طوری تکون نده!) و خب تصمیم بر این شد که ما دیگه با اندیشه های احمقانه مان سر شما رو درد نیاوریم و هرکی بره سی خودش.جدا از این که ما رو می خوندید از کنه وجودم دستون درد نکنه(!) و قصه ما به سر رسید،روباه (و لاشخور) به خونش نرسید.خدافظ.
پ.ن:حالا چرا گریه می کنید؟روباه که قرار نیست بره بمیره.اشکاشو نگا.بتون قول وقتی دوباره خاستم چرندیات بنویسم بتون ندا بدم.قبول؟
سلام
تو این دوره زمونه مرد کم پیدا میشه.خیلی کم.منظورم جنس مذکر نیست بلکه مرد واقعی.البته هستن یه تعداد اما انگار نسلشون رو به انقراضه.قضیه این جوری شروع شد که همسایه نسبتا مرفه ما پیارسال برای پسر 19 سالشون یه دختر 15 ساله از یه خانواده معمولی می گییرن.بعد از به دنیا اومدن بچه شون، اقا پسر همراه زن و بچه با ماشین بابایی میرن مسافرت که از بخت بد تصادف می کنن و متاسفانه بچه ی یک ماهشون فوت می کنه و مادرش هم قطع نخاع میشه در حالی که از دماغ پسر خون هم نمیاد.بعد از حدود 2 ماه یه بار دیگه برای شازده زن می گیرن با این توجیه که جوون نباید مجرد بمونه.
حالا من کاری ندارم که اقا باید تجدید فراش می نمود یا نه،میدونید چی منو عذاب میده و باعث شد این پست رو بنویسم،اون اینه که شنیدم عروس اولی تو عروسی حاضر بوده و گریه کرده.اخ از این همه نامردی.چرا باید با یه دختر 16 ساله این کارو بکنن.شاید حکمتی داشته اما اون چه کاری بود که اون مرد نامرد کرد؟ پدر دختر هم دخترشو اورده پیش خودش.خیلی شبیه این فیلمای تلوزیونی شد؟اما این واقعیه واقعیه و تلخ.


سلام
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین. فک کنم حافظ این شعر رو وقتی روز تولدش با رفیقاش(سعدی و رودکی واینا!) رفته بودن صفاسیتی و وقتی هیچ کس دقیقا نمی دونست چند تا شمع باید روی نون بربری بذارن(خب اون وقتا که کیک نبود!) اون موقع حافظ جوگیر شد و این شعر رو سرایید.روز تولد.یعنی زمین امروز دقیقا جایی قرار داره که n سال پیش که تو از شکم مادرت به اینجا مهاجرت کردی،اینجا بود. چه مسخره.این که ادم هر سال داره از اون مادر حقیقیش دور تر میشه و فرو میره تو دنیا،جشن گرفتن داره؟ عزا گرفتن روز مرگ هم فقط برای اروم کردن خودمونه وگرنه اون مرده ته دلش(!) یه نمه خوشحاله.خب،دیگه بابابزرگ بازی بسه. فک کنم دیگه فهمیدید که امروز سالروز هبوط روباه به زمین انسان هاست! خودم که عاشق ماه اردی بهشت و اب و هواش هستم،ضمنا فالش هم همیشه خوبه(یعنی همیشه یه خواستگار عالی برام میاد!!). نامردا که امسال به خاطر سال جهاد اقتصادی هیچ حرکتی برای تکریم این روز بزرگ نکردند فقط یه سرود عهد دقیانوس و کادوهای کلیشه ای: عطر،پیرهن و خودکار! بابا یکم خلاقیت.حالا رسیدیم به قسمت هیجان انگیزش،شما به من چی می دید؟(نترس بابا،خرج نداره،فقط بگو)
پ.ن. لاشخور: تولدت مبارک! راستی مهرداد به کسی نگی من بهت خودکار دادما! ضایعمون نکنی یه وخ! یک عدد شعر هم من به تو تقدیم می کنم:
تولد تولد تولد مبارکت
کاش خوبی ها بچسبن به یک چارکت!
ای رفیقی که نزد ما هستی تک
نمی دی به ما یک عدد آیس پک؟!
روز تولدت رفت ز یادمون
پاشدی داری می ری کجا؟ بمون!
امیدواریم روزگارت سبز باشه
نه مثل زندگی ما که سگ جاشه!
سلام
تو ایام عید رسانه ملی پر بود از برنامه هایی مثل دیدنی ها،رنگارنگ،لبخند بزن جون مادرت(!) و... . آن ها هم پر بودند از فیلم های بی کیفیتی که توسط ملت در عهد جهانگیر خان دولو ضبط شدن که توجه شما رو به مشروح ان ها جلب میکنم:یارو اسکی باز با 200 تا سرعت میره تو درخت و روح جد عمه محترمش میاد جلوی چشاش و یا یک کودک فهیم می خواد شمع های کیک تولد 11 سالگیشو فوت کنه،یه اقای نفهم می زنه پس کلش اون موقه شمعا میرن تو چشمای طرف و یا طرف با خانواده رفتن باغ وحش،یک خره محترم میاد کله بچه کوچک خانواده رو گاز می زنه و می خوره(!) و تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل.اون وقت صدای خنده بی خیال ترین ادما رو هم میکس می کنن یهنی که چه قد خنده داشت!انسان عصر امروز برای سرگرم شدنش چه کار ها که نمی کنه.خودت باشی خوشت میاد؟ لازم به ذکر نیست که همشون هم خارجی هستند!
پ.ن:خدا این ارشیو سیما رو حفظ کنه!بدان و اگاه باش که آن شرلی دوباره برگشت،این بار هر روز ساعت 6 شبکه 2! این انیمه(نه انیمیشن) برای من تمومی نداره.هنوز عاشق اهنگ محسور کننده تیتراج و صدای وهم الود نصرالله مدقالچی هستم.اصلا تا اخر عمر بشینم فقط آن ببینم.